سلامتي اون كسي كه تو تاكسي ديد بغليش پول نداره
به راننده گفت :
پول خورد ندارم ، مال همه رو حساب كن ...
زاهدانه ترین حرفی که شنیده ام :
در عشق حقیقی ، روح است که تن را در آغوش میگیرد !
صبرکن...برگرد
چمدان هایمان اشتباه شده است...!!!!
قلبم را به جای خاطراتت بردی....
ایـن شــعـرهــا
بـــرونــد بــه جــهنّـم
مـن فـقــط
دیــوانـه آن لحــظـه ام . .
که قــــلـبت . .
زیـــر ســرم
دسـت و پـــا مـیـزنـد . .
ﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺘﺎﻥ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ
ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !
ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ
شـب و روز دعـا مـی کـنـم تـا مـن زنـده ام عـلـم اونـقـدر پـیـشـرفـت
نـکـنـه..
کـه »تــــــو« بـتـونـی از تـو عـکـسـا و فـیـلـمـهـا بـــِــــری..
باید یکی رو تو زندگیمون داشته باشیم
که فاصله ی "دلم برات تنگ شده "
"دارم میام دنبالت"
بيشتر از چند ساعت نباشه... !!!
لحظه ی قشنگیه :
وقتی که اعصابت خورده
ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره
... و فشارش می ده، میبوسه….
و تو اینقدر آروم می شی
که اگه صد سال بقیه می نشستند
و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی… !!!
می دونی تیزترین و برّنده ترین چیزی که تو دنیاست چیه؟؟؟
خاطره ای که می خوای فراموش کنی و با هر نفس بیشتر یادت میاد...
شب قراریست که ستارهها برای بوسیدن ماه میگذارند
.
.
.
و چه زیباست شرم زمین که خودش را به خواب می زند/////
اومدم ازت معذرت خواهی کنم . میدونم خیلی تعجب کردی که واسه چی
؟ بعد وقتی میگم نمیفهمی ناراحت میشی .
آخه الان مگه ساعت ۳ نصفه شب نیست . خب واسه اینکه نصفه شب
بیدارت کردم اومدم ازت عذرخواهی کنم . میشه منو ببخشی!
یادش بخیر سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد روشو رنگ میکردیم جاش
میموند رو کاغذ کلی ذوق میکردیم. . .
کیا یادشونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مادرم ....
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار
تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...
به سلامتی تموم مامانهای دنیا
در کوهپایه عشق دست کسی را مگیر وقتی میدانی ک در قله او را رها
خواهی کرد...
خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر با من مدارا نکنی
مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟؟
مهمان ...
خاطره های ِ تو ...
نا خوانده ...
مثل ِ مهمان های ِ مراسم ِ مرگ هستند ...
که انگار تا ابد می خواستند بمانند و تسلیت بدهند ... ،
نمی روند که نمی روند که نمی روند ... ،
خاطره های ِ تو ...
اصلن حبیب ِ خدا نیستند ...
دوس دارم تو این سن باشم و به زمان زنگ انشای دوران مدرسم برگردم
و هرچی دل تنگم میخواد بگم الان که حرف زیاد دارم....
نفهمی دردیست که فرد را نمی کشد. اما اطرافیان را دق مرگ میکند.
خیره خیره نگاهم نکن…
چشمهایم دیگرسگ ندارد که آب دهانه هارت را برایش راه بیاندازی! گرگی
درونش خفته است.حواست باشد!
این حرف خودم به یه بنده خدایی که شاید گاهگداری به اینجا یه سری میزنه
حواست باشه
یه زمانى آرزومون. اين بود زودتر بريم كلاس پنجم به جاى مداد با خودكار
بنويسيم....
چقدر زود بزرگ شدیم
قـــدیـــمــــا.. . . .
اون زمان ها که شامپوی موجود خمره ای زرد بود،اگه یه وقت صورتیش
که رایحه ی سیب داشت گیرمون می اومد ذوق مرگ میشدیم..سُس
مایونز کالای لوکسی بود؛ پُفک نمکی و ویفِر شُکلاتی آخرتِ خوراکی ها
بود.. صفهای طولانی برای 20 لیتر نفت.. بگو مگو سر کپسول گاز که با
کامیون تو محل ها توزیع میشد.. جهیزیه ی نوعروس که خانواده اش رو
به زحمت می انداخت..پوشیدن کفش آدیداس رویا بود....
همه ی اینها بود؛ موشک و بمب و شهید و ... هم بود.... اما کسی از
قحطی حرف نمی زد...
و امـــا امـــــــــروز... . . .
توی فروشگاه ها فقط شامپو و کفش های خارجی دیده میشه..از انواع
تنقلاتم که دیگه هیچ.. از موبایل و تبلت و دارو های چاقی ولاغری و
صندلی های ماساژور گرفته تا بستنی با روکش طلا و رینگ اسپرت و ...
فراوونه..
با این همه تجملات تو ماشین هامون نشستیمو از شنیدن کلمه ی
قحطی به لرزه می افتیم ،به سمت بازار ها هجوم میبریم که نکنه
تیشرت فِلان مارک گیرمون نیا و ..
متاسفانه اِشتهایمان برای مصرف،تجمل،پُز دادن و له کردن دیگران
سیری ناپذیر شده است..!
ورشکسته شدن انتشاراتی ها،بی سوادی برخی دانشجو ها،خلوت
بودن کتابخانه ها و.. برایمان مهم نیست اما از گران شدن اُدکلن مورد
علاقه ی خود سخت ناراحتیم..
قحطی امــــروز... قحطی انسانیت است... قحطی اخلاق... قحطی
همدردی... قحطی مهربونی...
که ما در این روزگار آن را به وضوح لمس می کنیم.
در یک جای دور پیرمردی نارنجی پوش با عجله وارد بیمارستان شد و
کودکی را روی دست داشت.. به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این
بچه برسید..
پرستار گفت:این بچه احتیاج به عمل دارد.. هزینه ی عمل را باید بپردازید..
مرد گفت:اما من پولی ندارم.. یه ماشین با این بچه تصادف کرد و فرار
کرد.. پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.. شما عملش کنید ؛من پول
عمل رو تا شب براتون میاورم..
دکتری که باید عمل رو انجام میداد بدون اینکه به اون کودک نگاهی بیندازد
گفت:این قانونه بیمارستانه ؛ هزینه ی عمل از قبل باید پرداخت شود...
صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به
دیـــــروزش می اندیشید...
یکی از لذتهایی که دیگه نیست..
اینه که آروم کنارم خواب باشه.. بعد همینجوری خیره بهش نگاه کنم.. نه
اینکه خوابم نیاد.. به زور خودمو بیدار نگه دارم تا تماشا کنم که مثله
فرشته ها می خوابه..
بعد یهو از خواب بیدار شه و با چشمای بسته بگه :آبـــــــ ...
بپرم سه سوت براش آب تَگَری بیارم.. اون بخوره .. نصفشم از زیر چونه
اش بریزه ... زیر لب بگم: نوش جــــــونـــــت عـــشــــقـــمـــ...
آروم دوباره همونجوری بخوابه و بهش خیره بشم..
آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن آن جا
بخورد و بداند که دل من با توست.......
در همین یک قدمی!
ميشه اين فتو شاپم تحريم كنن ما بفهميم بعضيا واقعا چه شكلين؟
دو نصيحت براي خواهران و برادران مقيم فيس بوک دارم ...!!
.
.
خواهرم : هيچ اتفاقي نميفته وقتي پست يه پسر رو ميخوني ، لايک هم بزني .!
برادرم : وقتي پست يه دختر رو لايک ميکني ، حداقل قبلش اونو بخون
شايد توش فحش نوشته باشه.!!!!
√ دیوانه ام می كند ...!
فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !
لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان.....
نه کسی منتظراست،نه کسی چشم به راه،
نه خیال گذر از کوچه مادارد ماه...
بین عاشق شدن ومرگ مگرفرقی هست؟
وقتی ازعشق نصیبی نبری غیر از آه...؟
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است:
آرام، همیشگی، نزدیک.
عــــشـــــــقـــــ...
یـنـی ایـنـکـه فـقـط مـخـاطـبِ خـاص کـه مـنـو تـَرک کـرده، مـی تونـه حـدس
بـزنـه چـه رمـز عـبـوری بـرای ورود بـه سـایـت گـذاشـتم !!
و مـی تـونـه راحـت و یـه ضـرب وارد کـنـتـرول پَـنـل مـن بـشـه..
مخاطب خاص:آنـــــــــلایـن کـه مـیـشوے انـگـشـتــــــــــانـم بـه لکنـــتـــ
مـے افـتـنــב!!!
آیـــا من اینجا دوستی دارم تا بتواند گِــره ی کـور را باز کند...؟
اَبـــرو هام بدجور به هم گـِـــره خورده..!
نوشته ها بهانه است ، فقط مینویسم که یادآوری کنم به یادتم ،
باورش با تو!!!!!
بدبخت ترین مومن کسی است که در ورودی بهشت بفهمد زنش هم
بهشتی ست وحوری بی حوری !!!
شمــا یادتـــون نمیــاد ...
مــنــم یادمـ نمیــاد ...
ولی میــــگن آدمــا یه زمــانی مهــــربون بـــودن ..!!
در طلوع يک دوستي هرگز غروبي نيست
پس زندگي کن براي کسي که دوستش داري
چنان پایت را روی قلبم گذاشتی ک جای آج های ته کفشت روی قلبم
نقش انداخت،بی انصاف خواستم فقط دوستت داشته باشم
همین..
تو شهر بازی نیشـسـته بـودم واســه خــودم بـا محـمـد و محـمدرضا و
محــسن .یهـو یـه دختــر کــوچولو خوشـگـل اومـد پیـشـم بهـم گـفـت :
آقـا…آقـا..تو رو خــدا یه لــواشـک ازم بـخـر!!
نـگاش کــردم …چـشـمـاشـو دوس داشـتم…دوبـاره گفــت آقــا..اگــه ۴ تـا
بـخـری تخـفیـف هـم بهـت میـدم…بهـش گفـتم اسـمـت چـیـه…؟
-فـاطـمـه…بـخـر دیـگه…!
کـلاس چـنـدمـی فـاطــمه…؟
-میـرم چهــارم…اگـه نمــیخری بــرم..
مــی خـرم ازت صبـ کـن دوستــامــم بیـان هـمـشو ازت میخــریم مـامـان
و بـابـات کـجـان فـاطـمه؟؟
-بـابـام مــرده…مـامـانـمــم مــریضـــه…مــن و داداشــم لواشــک مــی
فروشـیــم
(دوســتام هـمه رسـیدند هـمه ازش لواشــک خــریدند خیلـی خوشـحال
شــده بود…مــــی خنـدیـد…از یـه طـرف دلــم ســوخت کــه مــا کجــاییــم
و ایــن کــجا…از یه طــرف هــم خوشــحال بـودم کـه امـشــب با دوسـتام
تونـسـتیـم دلـشو شــاد کـنیـم)
فاطمه میذاری ازت یـه عـکـس بـگـیرم؟
-باشــه فقــط ۳ تا !
باشــه…
-اگه ۵۰۰ تـومــن بـدی مـقنـعـمـو هـم بـر میـــدارم
- فاطــمههههههههههههههههه…دیـگــه ایــن حــرف و نـــزن! خــیلی
نـاراحــت شـــدم ازت!
سریع کــوله پـشـتیـشــو بــرداشــت و رفــت…وقتی داشــت مــی
رفت.نگــاش مــی کردم …نـه بـه الانــش…نـه بـه ظاهــرش …
به آینــده ایــی کــه در انتــظار ایــن دخــتره نــگــاه میکـــردم…و مـا بایــد
فـقـط نگاه کنیم…فقط نگاه…فقط نگاه
بدجوری جو گیر شدی...
از بودنم سیر شدی؟...
رفتی و پشت سرم حرف زدی؟فکر می کنی شیییییر شدی؟
هنوز ی بره ای عزیز,فکر می کنی گرگ شدی...
اینقده بچگی نکن فکر می کنی بزرگ شدی...
بعدازخوندنِ این متوجه میشیدکه که مغزتون اجازه خوندنِ"كه"دوم رو بشما
نداده
.: Weblog Themes By Pichak :.